انجمن‌
درود به شما کاربر گرامی
شما عضو انجمن نيستيد! برای دسترسی به تمام امکانات انجمن عضو شويد! عضويت شما در انجمن کمتر از يک دقيقه زمان خواهد برد

پس از عضو شدن، شما می‌توانید در این انجمن فعالیت کنید






 
الرئيسيةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوگروههاي کاربرانثبت نامورود

شاطر | 
 

 ماوراء الطبیعه ...

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
kamyab
مدیر بخش ادبی
مدیر بخش ادبی
avatar

شمار پست‌ها : 1379
اعتبار : 266
تاریخ پیوستن : 2012-02-04
سن : 27
ایمیل : kamyabsecret@yahoo.com
ذكر

پستعنوان: ماوراء الطبیعه ...    20/2/2012, 15:22

در سال 1930 aشانتی دوای چهار ساله از دهلي نو ، هند ، به والدينش گفت که او يکبار در مکاني به نام موترا زندگي مي کرده (که اکنون به نام ماتورا ميشناسند). همچنين گفت که مادر سه فرزند بوده، بنا به گفته اش سر زا از دنيا رفته بود و نام سابقش لووگي بوده.به دليل اينکه او مرتب اين داستان را تعريف مي کرد والدينش تحقيقاتي انجام دادند و مشخص شد که روستاي موترا وجود دارد و زني به نام لووگي اخيرا در آنجا فوت شده. آنها شانتي را به روستا بردند جايي که او شروع کرد يا زبان محلي صحبت کردن و همچنين همسر و فرزندان زندگي سابق خود را يافت. او حتي بيست و چهار نشانه ي دقيق از اتفاقات زندگي لووگي را داد که کاملا مطابقت داشتند.
يک کار تحت تاثير قرار دهنده از دختري که تنها چهار سال سن داشت!

پُل اُورتون معروف به "پل خوکشی"


پل اورتون یک پل شیطانیست که در سال 1859 در نزدیکی میلتون، دومبارتون،اسکاتلند بنا شده. شهرت این پل نه به خاطر قدمت یا عظمت آن بلکه بدلیل حوادث غیر قابل توضیحی است که روی آن رخ داده است. سگ هایی که به این پل می رسند بدون هیچ علتی خود را از آن به پائین پرت می کنند و خودکشی میکنند. اولین موارد خودکشی سگ ها در دهه ی بین 1950 و 1960 ثبت شده است. در این سالها بیشتر قربانبان معمولا سگ هایی از نژاد کلی(سگ گله اسکاتلندی) بوده اند که در ابتدا بر روی پل میدویدند و خود را از این پل به پائین می انداخته اند. حتی مشاهده شده است در مواردی که سگی جان سالم به در می برد دوباره به بالای پل رفته و خود را دوباره به پائین پرت می کند. اینکار تا خودکشی کامل تکرار می شده است. هیچکس تا کنون دلیل این کار عجیب سگها را نمی داند. چیزی که این پل را یک راز غم انگیز می کند این است که تمامی سگانی که از این پل به پایین اقدام به پرش می کنند فقط از یک طرف و از یک نقطه پل می پرند.(بین دو حفاظ پایانی سمت راست پل) بسیاری افراد این پل را تسخیر شده می پندارند.
در سال 1994 یک مرد اسکاتلندی کودک خود را از این پل به پائین پرت کرده است. ادعا شد که او یک ضد مسیح بوده , و مدتی بعد در همان مکان اقدم به خودکشی کرد. آیا پل اورتون مسئول این رویداد هاست؟! برخی معتقد اند پل اورتون مکان نازکی است ، حصاری بین دنیای زندگان و دنیای ملاقات مردگان و بعضی مواقع حدود را رد میکند.


بيشتر از ده سالي هست كه موضوع كودكان چشم سياه درفضاي مجازي پيچيده اما اين كودكان چشم سياه چه كودكاني هستند؟و آيا واقعي ميباشند؟بر طبق گفته هاي شواهد عيني آنها كودكان عجيب هستند كه اصرار بر ورود به منازل و ماشينهاي ديگران دارند!و اين تنها خصلت عجيب آنها نيست بلكه آنها چشمان بسيار سياه عجيبي دارند كه اينطور به نظر ميرسد كه مردمك چشم آنها كاملا كشيده شده و قسمت عنبيه و سفيدي چشم آنها را كاملا پوشانده است!



داستانهاي زيادي در اينترنت وجود دارد درمورد افراد بد شانسي كه با این کودکان برخورد داشته اند .آيا اينها واقعي و موجودات افسانه اي هستند؟اما در هر صورت موجودات ترسناكي به نظر مي آيند!و با وجود اين چه كسي ميخواهد كه چنين تجربه عجيبي را داشته باشد؟كودكاني با ظاهر غير انساني و چشماني ترسناك و كاملا سياه !كه در خونه اي رو ميزنن يا به شيشه ماشيني ضربه ميزنند!نخستین و معتبر ترین مدارک در مورد آنها از طف شخصی به نام برایان بتل که یک روزنامه نگار است منتشر شده، او مدعی لست در سال 1998 با این کودکان برخورد داشته.

او توضیحداد در حالي كه در ماشينش در پاركينگ نشسته بوده دو كودك به او نزديك شدند و در برخورد اول آنها كودكاني عادی به نظر ميرسيدند ولباسهاي عادي بر تن داشتند و از آن فاصله 11 يا 12 ساله به نظر ميرسيدند اما زمانی که در حال نزدیک شدن به ماشین بودند، احساس عجيبي به برايان دست داد .آنها نزديك شدند و گفتند كه قصد رفتن به سينما را داشتند ولي پولي همراه خود نياوردند و درخواست ميكنند كه آنها را به منزلشان برساند تا بتونند برای رفتن به سینما از خانه پول بیاورند. ولي برايان از آنها معذرت خواهي كرده و درخواست آنها را رد کرد ولي آنها دست بردار نبودند و دائما پافشاري ميكردند كه وارد ماشين برايان شوند و آنها را تا خانه شان برساند .و در آخر آنها عصباني ميشوند و چشمان آنها به رنگ سياه زغالي تغيير رنگ ميدهد طوري كه ديگر سفيدي چشمان آنها معلوم نبوده است !

برايان در آن لحظه احساس ناتواني و ترس عجيبي كرد ولي بر ترس خود غلبه كرده و آن مكان را ترك ميكند .اين داستاني كاملا وحشتناكه اما آيا اين داستان واقعيت دارد؟و داستانهاي ديگري هم وجود دارد كه توسط برخي شواهد عيني بازگو شده اند ولي همه آنها در چند قسمت به هم شباهت داشته اند!

كودكان چشم سياه همگي در حدود 12 تا 17 ساله به نظر ميرسيدند و لباسهايي همانند كودكان امروزي به تن داشتند و همه اين اتفاقات در زمان غروب آفتاب رخ داده است !

در همه اين موارد ترس آني و عجيبي به شاهدان عيني دست داده است و اين كودكان هميشه درخواست داشته اند كه آنها را به منزل يا ماشين يا هر جاي ديگري راه بدهندو در قبال نه گفتن به آنها هميشه اصرار كردند و حتي عصباني شده اند و تا زماني كه آن شخص در منزل ر ابر روي آنها نبسته و يا با ماشين محل را ترك نكرده است آنها در همان محل ميمانند و اصرار ميكنند و در آن مناطقي كه براي بار اول رويت شده اند ديگر توسط فرد ديگري ديده نشده اند!

اين چشم سياهها چه موجوداتي هستند؟آيا آنها كودكان معمولي هستند كه فقط چشماني متفاوت دارند؟و آيا آن حس عجيبي كه به شاهدان دست داده فقط بخاطر ظاهر متفاوت آنها و اصرار آنها در آن شرايط نامناسب بوده باشد؟و آيا موارد ديگري هم وجود دارد كه ما از آنها بيخبر هستيم؟آيا اين ها موجودات ماورائ طبيعي هستند كه به شكل كودكان انسان تغيير شكل داده اند؟ ممکن است هیچ وقت جواب این سوال ها را ندانیم...

لحظات مرگ:

مرگ بر خلاف آنچه از گذشته های دور تعریف شده است دردناک و وحشتناک نیست بلکه .......

انسان در لحظۀ مرگ در صورتی که شناخت درستی از آن نداشته و تحت تأثیر مطالب و اعتقادات گذشته باشد با ترس و وحشت بسیار روبرو می شود ترس از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و در لحظه ای که شروع می شود به جدا شدن از جسم خود با ناباوری سعی در بازگشت به جسم دارد و آن هنگام که می بیند اختیاری در این امر ندارد به جسم خود که بی حرکت در روی زمین افتاده خیره می شود مثل اینکه پس از سالها زحمت و مشقت از فرط خستگی به استراحت مشغول است و سپس به خود آمده می بیند هیچ چیزی وجود ندارد و فقط عقل است تمام خاطرات گذشته آرزوهای آینده همه را به یاد دارد ولی چیز دیگری نمی بیند هیچ جسمی وجود ندارد زمانی که در این اندیشه است آرام آرام مجدداً جسم او شکل گرفته و خود را چون گذشته با جسم می بیند با این تفاوت که آن انسان پیر و فرتوت که هیچ نای حرکت نداشت اینک بیش از دوران جوانی با نشاط و سرحال است احساس می کند تازه متولد شده است این نشاط و تجربۀ جدید او را مست خود کرده لحظه ای بعد به خود آمده می بیند با جسم خود فاصله گرفته و در ارتفاع بالا و در زیر سقف است چون حالات زمینی هنوز در اوست و مرگ را باور نکرده قصد راه رفتن دارد که می بیند قادر به این کار نیست در حقیقت با وجود اینکه پا دارد نمی تواند راه برود و پیش خود فکر می کند الان مانند دیگران در کف اتاق بود و می توانست از نزدیک آنها را ببیند که ناگهان خود را در کف اتاق و نزدیک به دیگران و کنار جسم خود می بیند و آن لحظه دچار سردرگمی می شود در اینجاست که باور صحیح از مرگ و لحظات پس از مرگ می تواند به انسان کمک کند و راه خود را سریعتر بپیماید چنانچه انسان بداند پس از مرگ دچار چه حالاتی می شود و چگونه از جسم جدا شده و پس از جدایی چگونه می تواند بر امور مسلط گردد هرگز دچار سردرگمی نمی شود و مهمتر اینکه شاید از وحشت انسان در لحظۀ مرگ نیز کاسته شود زیرا بیشتر ترس انسان از مرگ به دلیل این است که نمی داند چه بر سرش خواهد آمد و به کجا خواهد رفت اما اگر به یقین برسد که حیات ادامه دارد و چه بسا بسیار زیباتر از این حیات مادی و مرگ نیز بر خلاف گفته ها دردآور و ترسناک نبوده و لحظۀ پس از مرگ چه زیبا و چه اندازه شیرین است هرگز با این تفکر به مرگ نمی اندیشد و مرگ را فنا نخواهد دانست .


عکس بالا توسط یک افسر بازنشسته به نام ویکتور گودارد در سال 1919 گرفته شده و برای اولین بار در سال 1975 انتشار یافت. این عکس جمعی از اسکاتران گودارد را نشان می دهد که در جنگ جهانی اول خدمت کردند. در این عکس یک چهره ی اضافی وجود دارد، تصویر مردی که بودنش در آنجا غیر ممکن است. گفته شد که این چهره متعلق به فردی جکسون یک مکانیک هواپیما که دو روز قبل از این عکس در یک حادثه به وسیله ی ملخ هواپیما کشته شده بود. اعضای اسکاتران به راحتی چهره ی جکسون رادر عکس شناسایی کرده بودند و حیرت زده شده بودند.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
ماوراء الطبیعه ...
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن‌ :: مطالب گوناگون :: گفتگو آزاد-
پرش به: