انجمن‌
درود به شما کاربر گرامی
شما عضو انجمن نيستيد! برای دسترسی به تمام امکانات انجمن عضو شويد! عضويت شما در انجمن کمتر از يک دقيقه زمان خواهد برد

پس از عضو شدن، شما می‌توانید در این انجمن فعالیت کنید






 
الرئيسيةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوگروههاي کاربرانثبت نامورود
شاطر | 
 

  از بیکران تا جمکران

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
kamyab
مدیر بخش ادبی
مدیر بخش ادبی


شمار پست‌ها: 1379
اعتبار: 265
تاریخ پیوستن: 2012-02-04
سن: 24
ایمیل: kamyabsecret@yahoo.com
ذكر

پستعنوان: از بیکران تا جمکران   20/2/2012, 16:23

عزادارن دشت نینواییم
طلا کاران صحن کربلاییم
و در ایران بنای یادبودی
طلا نه بلکه اندک تار و پودی
بجا از نام خرم دین ما نیست
نشانی از جلال الدین ما نیست
به دنیایی که وقت پیش تازیست
غرور ملی ما حجله سازیست
به قرن بیستم مهد تمدن
به دنیای دوره اوج تمدن
به ما فرمان کوروش این چنین بود
به امر و نهی حیله المتقین بود
فرو افتاده در گرداب آفات
شناور در لجن زار خرافات
اگر کوروش به ناگه سر برآرد
ز اعماق زمین سر بر درآرد
زما جویا شود حال شما چیست
بپرسد حال و احوال شما چیست
به او گوییم ما در چون چندیم
ولایت گله بان ما گوسفندیم
به هر صحرا که داند می چراند
به هر جا میل دارد می کشاند
عصای دست استبداد ماییم
نخستین عضو حزب باد ماییم
به هر سویی وزد آنسوی هستیم
زمانی شیخ گاهی شه پرستیم
زپا افتاده ی گم کرده راهیم
مصدق راه بر فرمان شاهیم
نسیم زنده باد صبح گاهیم
نفیر مرده باد شام گاهیم
تماشایی ست این تفریط و افراط
چه باید گفت جز هیهات هیهات
اگر گفت سعدی ز یک پیکریم
و در آفرینش ز یک گوهریم
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
به استاد گویی ای نیک نام
سخندان والای عالی مقام
پس از آنهمه پند و گفتار تو
پس از نکته های گهربار تو
نه باقیست معنای حب الوطن
نه عضویست ما را زاعضای تن
از آن روزگاری که زادیم ما
برای وطن خود چه کردیم ما
کجا مثل پروانه پرپر زدیم
و یا شاخه ای گل بر آن سر زدیم
کدامین قدم را که برداشتیم
چه بذری به خاک وطن کاشتیم
چه آبی بر آتش بر او ریختیم
و یا قطره ای در گلو ریختیم
چرا میهن دمی بر کام ما نیست
به نام ما ولی نقشی زما نیست
از این رو گاه و گه در پرس و جوییم
و گاهی با خدا در گفتگوییم
چرا ما پاره کفش کهنه پوشیم
زفرط ناتوانی تن فروشیم
چرا این گونه غرق اعتیادیم
چرا آواره و بی سر پناهیم
یکی را داده ای صد ناز و نعمت
یکی را برده ای تا قعر ذلت
یکی در ناز و آن یک بی پناه است
عزیز هموطن این اشتباه است
به روی گنج نفت افتادگانیم
خداوندان ثروت در جهانیم
اگر چه روی گنجیم و فقیریم
زسهم خود نه حتی جیره گیریم
گناه ماست چون نا برده رنجیم
که صاحب گنج و خود عاری ز گنجیم
اگر ذلت زتن آسانی ماست
گناه از جهل نادانی ماست
از این پس در جواب بی نوایی
بگو غیرت شرف همت کجایی

مسعود صدر
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 

از بیکران تا جمکران

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن‌ ::  :: -