انجمن‌
درود به شما کاربر گرامی
شما عضو انجمن نيستيد! برای دسترسی به تمام امکانات انجمن عضو شويد! عضويت شما در انجمن کمتر از يک دقيقه زمان خواهد برد

پس از عضو شدن، شما می‌توانید در این انجمن فعالیت کنید






 
الرئيسيةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوگروههاي کاربرانثبت نامورود

شاطر | 
 

 باسن شکسته

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
Saeid
مدیر کل سایت
مدیر کل سایت
avatar

شمار پست‌ها : 1204
اعتبار : 351
تاریخ پیوستن : 2012-01-26
سن : 26
ذكر

پستعنوان: باسن شکسته   13/5/2014, 11:16

باسن شکسته....
ﺩﺭ زمان‌های قدیم یک دختر از روی اسب می‌افتد و ﺑﺎﺳﻨﺶ ( لگنش) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم به خاطر شغل و طبابتی که می‌کنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی‌رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند. ﺑﻪ ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوانتر می‌شود. تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش می‌کند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم ...پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول می‌کند و به طبیب یا همان حکیم می‌گوید شرط شما چیست؟ حکیم می‌گوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟ پدر دختر با جان و دل قبول می‌کند و با کمک دوستان و آشنایانش چاق‌ترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر می‌گوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه‌ام بیاورید. پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری می‌کند ...از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور می‌دهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب می‌کنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد. حکیم تاکید می‌کند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود. دو روز می‌گذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف می‌شود.. ﺧﻼﺻﻪ پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می‌آورد, حکیم به پدر دختر دستور می‌دهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب می‌شوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند.. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار می‌کنند. ﺣ سپس دستور می‌دهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند. ﻫﻤﻪ دستورات مو به مو اجرا می‌شود، حال حکیم به شاگردانش دستور می‌دهد برای گاو کاه و علف بیاورند..گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف‌ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر می‌شود، حکیم به شاگردانش دستور می‌دهد که برای گاو آب بیاورند.. ﺷﺎ برای گاو آب می‌ریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم می‌شود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر می‌شود, دختر از درد جیغ می‌کشد.. ﺣ کمی نمک به آب اضاف می‌کند, گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد, حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده می‌شود.. ﺟﻤﻌ فریاد شادی سر می‌دهند, دختر از درد غش می‌کند و بیهوش می‌شود. ﺣ دستور می‌دهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند. یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری می‌شود و گاو بزرگ متعلق به حکیم می‌شود. ﺍ، افسانه یا داستان نیست, آن حکیم، ابوعلی سینا بوده است ...

__________________________________
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند | چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://ordibeheshtiha.ir
 
باسن شکسته
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن‌ :: مطالب گوناگون :: گفتگو آزاد :: پزشكی - روانشناسی-
پرش به: